حسن حسن زاده آملى
156
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
پس خلاصهء سخن اينكه : نفس نسبت به صور خياليّه و حسّيّه مطلقا مصدر است و مظهر آنها است ( بر هيئت اسم فاعلى ) و نسبت به كلّيّات عقليّهء مرسله در بادى سلوكش چون ضعيف است مظهر است ( بر هيئت اسم مكانى ) و بعد از استكمالش عقول مفارقه از شئون وجودى او مىشوند و آنها را در موطن ذاتشان ادراك مىكند نه اينكه از دور مانند كسى كه در هواى گردآلود چيزى را مىبيند كه اين در وقتى بود كه نفس ضعف ادراك داشت . و ما در اين مطالب در تعليقات خود بر مبحث وجود ذهنى « اسفار » بحث و كاوش بيشتر كردهايم . و بدانكه هويّات ، أعنى وجودات از عين به ذهن منتقل نمىشوند و همچنين ذهنى از ظرف ذهن به خارج نمىرود زيرا هريك از عين و ذهنى را عالمى است كه از عالم خود بدر نمىرود و تجافى محال است بلكه ماهيّت است كه تارة عارض وجود عينى مىشود و تارة عارض وجود ذهنى كه در انحاء وجودات عين و ذهنى يك شىء ماهيّت در حّد خود محفوظ است و هيچ تغيير در او راه نمىيابد و اختلاف در معروض ماهيّت است به حسب شدّت و ضعف معروض كه همان تطّورات وجودى يك شىء است ، « انقلاب الحقيقة له صورة صحيحة و هو أنّ للوجود استحالة ذاتيّة - تا آخر » كه از « شفاء » در پيش نقل كرديم . چون نفس ناطقه با منشئات خود اضافهء اشراقيّه و معيّت قيّوميّه دارد و علّت ايجاد و انشاء صور علميّه خود به اذن اللّه تعالى است پس منشئات وى را وجود نفسى نيست بلكه وجود نفسى آنها عين وجود رابطى آنها است . توضيحا گوييم كه : اعراض قائم به جوهرند چنان كه فرمودهاند : « وجود العرض فى نفسه عين وجوده لموضوعه » ، و موضوع عرض همان جوهر است كه قائم به موضوع نيست « الجوهر هو الموجود لا فى موضوع » . و به عبارة اخرى « هو ماهيّة و حقيقة انّما يكون وجودها لا فى موضوع » . مثلا بياضى كه عارض بر ديوار است وجود بياض قائم به وجود ديوار است كه آن عرض است و اين جوهر ، ولى در حقيقت اين عارض و معروض دو نحوه وجود دارند و هر دو ، وجود فى نفسه دارند زيرا كه عرض وجود محمولى